مؤلف مجهول

39

تاريخ سيستان

بيرون شد و باز در مىآمد و به آسمان مينگريد ، بامداد گفتيم يا با اسحاق [ 1 ] دوش از تو عجب ديديم ، بگريست و گفت بودنى بود و پيغمبر ما عليه السّلم اندرين شب رفت كه درهاء بهشت گشاده بود رفتن او را ، و اندر زمين ما جاى بزرگوارتر نيست زان جايگاه كه او را كنار گيرد ، مرا ازو عجب آمد ، او بازگشت و من رفتم تا او را بديدم [ 2 ] ، تا ابو بكر الصّديق رض اندر گذشت ، بروزگار عمر رض بمدينه آمد ، نزديك او شدم سلام كردم مرا بدانست و نزديك كرد ، مردمان را خبر ميگفتم ز آنچه زو شنيده بودم ، مردمان عجب كردند ، گفتند او اين بجادوئى گفت ، كه همه همچنان بود كه وى گفته بود ، او سخن مردمان بشنيد گفت : الله اكبر الله اكبر بخداى تعالى كه من جادو نيم ، باز فرمان داد تا سفطى [ 3 ] خرد بيرون آوردند از درّهء بيضا قفلى از زر سرخ بدان بر نهاده مهر كرده ، مهر بر گرفت و قفل بگشاد ، حريرى سبز بيرون كرد گفت : اينك صفت مصطفا [ 4 ] صلعم من از اينجا گفتم ، باز گفتيم يا ابا اسحاق اكنون بر ما خوان اين صحيفه ، و ابتداء حال او تا انتها ما را بر گوى ، گفت چنين كنيم انشاء الله ، ايزد تبارك و تعالى چون خواست كه سيّد ولد آدم محمّد را بيافريند جبرئيل را فرمان داد تا از قلب زمين يك قبضهء بيضا كه نور و بهاء زمينست بر گرفت بدان جايگاه [ 5 ] كه اكنون قبر اويست و آن [ 6 ] قبضه به آب تسنيم [ 7 ] بسرشت [ 8 ] ، بماليد تا چون درّهء بيضا گشت ، باز به همه جويهاء بهشت آن را بشست و و اندر آسمانها و زمينها بگردانيد و بدرياها تا همه ملايكه را معلوم گشت فضل مصطفا

--> [ 1 ] الف « اسحاق » الحاقى است . [ 2 ] ظ : من رفتم و او را نديدم يعنى كعب را . [ 3 ] سفط : بفتح سين وفا جوال و جامه دان و سبد رخت ، جمع اسفاط ، معرّب سبت و سبد فارسى . [ 4 ] در اينجا هم در حاشيه اين شعر با همان خط مذكور با قيد راده نوشته شده است به اين شكل : صلمو صلو على روح نبى المصطفا * انبى الهاشمى الابطحى المجتبا ! [ 5 ] با مركب ديگر تازه روى ( جايگاه ) لفظ ( برد ) نوشته شده . [ 6 ] در اصل ( آن قبضه ) بوده آن را تراشيده و با مركب تازه اصلاح كرده‌اند . [ 7 ] در حاشيه مقابل ( تسنيم ) با خطى كهنه و نستعليق ( جوى بهشت ) نوشته شده . [ 8 ] با مركبى ديگر و خطى زشت ( بسريشت ) شده است .